سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه...
وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......
وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي ...
وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن...
وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....
وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...
وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه...
وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي...
و وقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد...
چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه...
خدا هيچ وقت تنهات نمي ذاره...
نوشته شده توسط در ساعت 13:58 | لینک
|
